عمیق تر از زندگیست انسان.

نوشته در بخش

کمی کتاب می خوانم، کمی می نویسم. زندگی را سخت می گیرم. انسان بودن را دوست تر می دارم.

آغوش باید گرم باشد،

نگاه باید گیرا باشد،

لب ها باید ناشکیبا نام کوچکی را بخوانند.

دست ها باید نوازشگر عصیان ِ پیش از سحرگاه ِ تنی باشند، مانوس.

و قلب باید،

برای کسی بتپد.

اینگونه انسان زندگی می شود،

و زندگی آوازی روی لبان ِ انسان.

آوازی سرخوشانه بی مهابا

در تلاطم ِ رسیدن،

هرچند که؛

همیشه انتظار اندوه از روزنه امید هست.


9

دیدگاه شما