“من …پانزده سال داشتم”

نوشته در بخش

یک جوانِ ادبیاتِ فرانسه خوان از جماعتِ به موقع به دوران رسیده:)

پانزده سالگی هایمان را جدی بگیریم..
اتفاقات این دوازده ماه،گاه نقطه ی پرتاب موشکی میشوند که در کلاهکش سرنوشت مارا دربرگرفته …
سرنوشتِ باقی عمری که کوتاه یا طولانی ممکن ست گره خورده به یک اتفاق در این سال باشد…
پانزده ساله ها را جدی بگیرید ؛
باورش سخت ست ولی گویا نود درصد از سهامِ حماقت آدمی را
“پانزده سالگی”به نام خود زده …
سهامی که جز رکود هر روزه یِ کیفیتِ زندگیِ آدمیزاد چیزی پیشکش نمیکند…
شخصا پانزده ساله ای سراغ دارم
که با توجه به شناسنامه باید بیست وُ یکی دوساله باشد …


8

6 دیدگاه

  • فاطیما هستم نوشته

    بیست ساله‌هایی ک در پانزده سالگی‌هایشان پیر شدند و اکنون هشتاد ساله هستند را هم جدی بگیریم…تلفات گسترده‌تر از این حرف‌هاست میم جان…

  • کیا رستار نوشته

    چند وقت پیش یک بچه ای رو دیدم، توو زباله ها می گشت، یک گونی دو برابر قدش رو دوشش بود، پیش خودم فک کردم این بچه واقعن چند سالشه؟! چند سال زودتر از موعد موعد پیر شد؟ ۱۰؟ ۲۰؟ ۵۰؟ …

    • متاسفانه بعضی از تجربه ها ما رو یک شبِ ده سال پیر میکنن
      وهمینطور بالعکس گاه باعث میشن طرف از نظر سنی بزرگتر بشه ولی روحشو تو اون سن تلخش جا بزاره…

  • درسا ثابتی نوشته

    به نظرت بهتر نیست کلن همه سن و سالای کودکی و نوجوونی رو جدی بگیریم؟

دیدگاه شما