کاش کوهنوردی کسب و کار من باشد!

نوشته در بخش

کوهنورد آماتور، نوازنده سه تار، از دور دستی بر آتش نوشتن دارم، مهندس مکانیک و بازاریاب.

برای من کوهنوردی زیباترین، عمیق ترین و یکی از پیچیده ترین پدیده هاییست که تابحال در زندگی با آن مواجه شده ام. کوهنوردی چیزی فراتر از علاقه به دیدن است. کوهنوردی از نزدیک تجربه کردن چیزهایی ست که هزار بار تا بحال از دور شناخته ایمشان. کوهنوردی تمرین زود قضاوت نکردن و تصمیم گرفتن در شرایط بحرانی ست، تمرین درک موقعیت خود در برابر محیط پیرامون است. فکرش را بکنید، چه دستان یخ زده، پاهای بی رمق و ریه های خسته ای که به آنچه می خواهند می رسند.
نه تنها در مورد زندگی شغلی بلکه برای تمام اهدافی که در زندگی برای خودمان تعیین می کنیم، می توان مسیر رسیدن به اهداف را به صعودهای گاه بلند و گاه کوتاه، گاه دشوار و گاه ساده تشبیه کرد. و در تمامی این ها یک چیز مشترک است، اینکه تلاش برای درک مسیر و لذت بردن از آن مهم ترین عامل در دستیابی به هدف است.

«قله هدف است، اما چشم انداز نیست.»

بدون شک هر کوهنوردی از همان ابتدای مسیر به رسیدن به قله فکر می کند. اما دست کم من کوهنوردی را ندیده ام که هدف غایی اش از شروع پیمایش، رسیدن به یک نقطه باشد. چشم انداز، رشد شخصی و البته گروهی است. شاید کمی فانتزی به نظر بیاید اما فکر می کنم اگر کسب و کاری راه اندازی می کنیم، اگر قصد پیشرفت در شغلمان را داریم، بیشتر از هرچیز باید به این دقت کنیم که در طول مسیر تا چه اندازه رشد کرده ایم، یا خواهیم کرد، این سوال را از خودمان بپرسیم که به اطرافیانمان و به طور کلی به دنیای پیرامون چه کمکی یا چه چیز اضافه کرده ایم.

«ضعف و قوت – فرصت و تهدید یا به قولی SWOT»

هنگام کوهنوردی، هرچه مسیر بیشتری طی می کنید، بیشتر سعی می کنید خودتان و توانایی هایتان را محک زده و بشناسید. سعی می کنید بهترین زمان برای توقف را پیش بینی کنید، تصمیم بگیرید توشه راهتان – منابع تان – را چطور مصرف کنید و هرچه بیشتر روحیه تان را که فاکتوری بی اندازه مهم است بالا نگه دارید.
درست مانند کسب و کاری که دارید، کوهنوردی هم پر از تهدیدها و فرصت ها ست؛ برای یک کارآفرین یا مدیر، قوانین، نیاز بازار و مواردی از این دست فرصت و تهدید محسوب می شوند و برای یک کوهنورد، وضعیت آب و هوایی، امکانات مسیر مثل طناب کشی ها و غیره.
هرچه هست بدون شناخت این ها و درک وضعیت نمی توانید بی گدار به آب بزنید و فقط پیشروی کنید. حین کوهنوردی در می یابیم که پیشروی اگرچه لذت بخش، اما بدون فکر بی حاصل است. البته این به معنای تاخت زدن شجاعت با محافظه کاری نیست.

«تیم و گروه همنوردان»

حتی آنهایی که شیفته صعودهای انفرادی هستند (مثل خود من!) هم اعتراف می کنند که داشتن یک تیم خوب شانس موفقیت رسیدن به قله را خیلی خیلی افزایش می دهد. کارگروه ها و تیم های شغلی هم درست مانند گروه های کوهنوردی، نیاز به رهبر -leader- یا تیم رهبری دارند، به کسانی نیاز دارند که بتوانند با درک درست موقعیت تصمیم ها را ارزیابی و به شکلی حرفه ای اظهار نظر کنند. وقتی تمام اعضای تیم درک درستی از هدف و چشم انداز داشته باشند، چیزی به اسم ناکامی وجود نخواهد داشت حتی اگر به قله نرسیم.

«کاش ماموریت شما ارزش آفرینی باشد!»

هربار که صعود می کنید و از قله یا جان پناهی در میانه راه تصمیم به بازگشت می گیرید، این را حس می کنید که چیزی بیش از آنچه با خودتان به کوه برده اید همراه خودتان به نقطه شروع باز گردانده اید. و اتفاقا زیبایی ماجرا همین بازگشت به نقطه شروع است. به جایی که در آن تصمیم گرفتید قدرت اراده تان را به خودتان یادآور شوید. شاید این موضوع به ویژه برای یک آدم کارآفرین مهم ترین موضوعات و همان چیزی باشد که شور تلاشی دوباره را در او درست مانند یک کوهنورد زنده نگاه می دارد.

درحقیقت کوهنوردی سودای فتح را با تنها یک گام دیگر برداشتن عوض کردن است و من آرزو می کنم که در زندگی روزی را ببینم که در آن به معنای واقعی کوهنورد باشم !

 

کپی رایتینگ


14
برچسب های این نوشته: , , ,

2 دیدگاه

  • Mahshid نوشته

    🙂 شاید شغل نباشه اما من مردی رو میشناسم که هرکسی رو دوست داره لحاظتش رو با اون فرد توی کوه میگذرونه 🙂 کوه بخشی از ابراز احساسات نمادینشه

  • مریم نوشته

    سلام
    — متاسفانه من تجربه ای در زمینه ی کوهنوردی ندارم ولی تمام توانایی ها و مهارتهایی رو که شما در این پست بهشون اشاره کردید رو در کوهنوردانی که می شناسم دیدم.
    شما و همه ی کوهنوردان رو به خاطر جرات و شهامت و جسارتی که دارید تحسین می کنم. موفق باشید.

دیدگاه شما