بلاگ - مهشید

نوشته در بخش

تیر , ۱۳۹۶

دوست داشتن مردها در جایگاه زن، یک اشکال فنی بسیار بزرگ دارد، آن هم این که عادت ندارند متناسب با احوالاتشان آواتار عوض کنند. همه‌ی ما -زن‌ها البته- میان خیل... بیشتر بخوانید »

10 دیدگاه شما
نوشته در بخش

تیر , ۱۳۹۶

با آن که لقب عریض و طویلِ «استرس بکاهِ آرامش به ارمغان آورنده‌ی خیلی متمرکز کن» را این طرف و آن طرف به کول می‌کشد اما اینطور به نظر می‌رسد... بیشتر بخوانید »

8 4 دیدگاه
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

نور تمام روشنای صبح به تن آسمان ننشسته‌ که کارگر ساختمان رو به روی خانه‌ پیش از گفتن بسم‌الله کار، اول دست می‌برد آهنگی را از گوشی‌اش پلی می‌کند. یک... بیشتر بخوانید »

8 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

زن و مرد بودن کجای این ماجراست که نسخه بپیچیم‌ کاش تمام‌زن‌ها مثل آیدا بودند؟! هر آدمی‌زادی ر‌وی زمین باید یک شاملو توی چنته‌اش داشته باشد که هوار هوار: «سحر... بیشتر بخوانید »

7 4 دیدگاه
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

کنت مونت کریستو که سال‌ها پشت دیوار اتاق خوابم خودش را به آب و آتش می‌کشید تا نقب بزند به دنیای پوشالیِ آزاد بیرون، عاقبت نقشه‌اش لو رفت. آمدند کِشان... بیشتر بخوانید »

6 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

بله این درست که خالق بزرگ با آن سابقه‌ی درخشان و بی‌نظیرش در اعطای قدرت اراده‌ در جبر به اشرف مخلوقات، آمد و در وهله‌ی اول سکان خیال‌بافی را تمام... بیشتر بخوانید »

6 2 دیدگاه
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

گاهی دوست دارم یقه‌ی تک تک آدم‌ها را بگیرم تکان تکانشان بدهم که خوشا بر احوالاتتان که بعد از رسیدن صبر، میوه‌اش را می‌خورید. چون معمولا صبرهای من این شکلی... بیشتر بخوانید »

5 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

پیش‌نوشت: حقیقت، تناقضات زندگی همین یکی دو پرسش از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می‌روم آخر، نیست که سلام گویان و احوال پرسان در بن‌بست زیر سبیلی‌ها... بیشتر بخوانید »

9 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

داشتم فکر می‌کردم مرد اگر یک وقت روح سرگردان زن را تمکین نکند؟ دیگر نخواهد حرف بزند؟ زن خودش را به اجبار زیر آوارهای قدیمی اصوات مَرد غرق کند؟ روانِ... بیشتر بخوانید »

6 1 دیدگاه
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

هزار و صد و سی و یک واژه‌ای که درمورد ترانه‌های آلترناتیو بندهای راک آمریکایی در دهه شصت تا هفتاد میلادی نوشته بودم را از وسط متن پیش‌نویس کردم. دستم... بیشتر بخوانید »

5 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

پاهای کوچکش را با دست توی شکمش جمع کرد، گفت: «ببینش! اینطوری فکر می‌کنه هنوز تو شکم مادرشه. بی‌قراری نمی‌کنه.» و بعد ملافه‌ی سفید را روی خودش کشید و با... بیشتر بخوانید »

7 دیدگاه شما
نوشته در بخش

خرداد , ۱۳۹۶

پیش نوشت/ روزهایی که به نیروی ماورا ایمان دارم، گاهی واقعا بجای خالق از روی بشریت شرمسار می‌شوم که راه و بی‌راه از زبانش نقل می‌کنند بخشش شیرین‌تر از انتقام... بیشتر بخوانید »

15 2 دیدگاه